با رفتنت آنقدر که تنها شدم انگار
که ایل و تبار و نَسَبم همسفرت هست
هرچند که ازجسم تو اینجا اثری نیست
در خاطر من خاطرهٔ مُستمرت هست
یادت نرود شعر خودم بال و پرت داد
صد شاعر مشهور اگر در به درت هست
از چشم هوسرانِ کسی باک ندارم
تا چادر گُلدار سفیدت به سرت هست
بُن بست ترین کوچهٔ این عالمی ای عشق
بیچاره تر از کاوه کسی رهگذرت هست؟!
زندانی افکار نیاسوده ی خویشم
ای ظلمت شب هام خیال سحرت هست؟؟
کاوه احمدزاده