جامانده

خرید بک لینک
از آن روزی که فهمیدم دلم پیش تو جا مانده
دهانِ زخمم [از بس که تعجّب کرده] وا مانده

خلأ کلّ وجودم را گرفته توی آغوشش
چونان کهنه سه تاری که غریب و بی/نوا مانده

بلاتکلیف و بی تابم ، شبیهِ تخته ای پاره
که از کشتی جدا گشته ست و بر دریا رها مانده

اگر آتش گرفتن سرنوشت شومِ پروانه ست
خوشا بر حال آن کِرمی که توی انزوا مانده

قمار عاشقی کردن اگر سرمایه می خواهد
هنوزم در وجود من پشیزی از وفا مانده

از آنجا که نفس از سینه ام بیرون نمی آید
یقین دارم دل بیچاره ام در زیر پا مانده

کاوه احمدزاده


برچسبها: کاوه_احمدزاده, شعر_ناب, ازآن_روزی_که, اشعارعاشقانه
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ساعت 22:16 توسط کاوه احمدزاده |
غزل بانو...

ما را در سایت غزل بانو دنبال می‌کنید

برچسب: جامانده, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:25

صفحه بندی