نفرین

خرید بک لینک
دستی بنه از روی کَرَم بر ضربانم
تا خون به.. به.. بیرون نزند از شریانم

با یاد تو از دور پُر از حرفم و حالا
بند آمده از دیدن روی تو زبانم

کوتاه بکن فاصله ی لعنتی ام را
بگذار به دستان تو خود را برسانم

آنقدر که گفتم به فدایت بشوم تا...
تردید نکن ؛ درد تو افتاده به جانم

نفرین خداوند بر این ترس که نگذاشت
تا ماشه ی این اسلحه ام را بچکانم

هرچند رسیدن به تو رؤیاست ولیکن
رؤیای قشنگی ست اگر زنده بمانم

کاوه احمدزاده


برچسبها: ضربان, شریان, ماشه, اسلحه, بهترین اشعار ایران
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 15:1 توسط کاوه احمدزاده |
غزل بانو...

ما را در سایت غزل بانو دنبال می‌کنید

برچسب: نفرین, نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:25

صفحه بندی