صدای در به گوش من چرا بیگانه می آید؟!
بجز فکر و خیالت که کسی اینجا نمی آید!
دلیل سر زدن های کبوتر باوفایی نیست
فقط از روی ناچاری برای دانه می آید!
توهّم میزنم گویا سرایت کرده در جانم
صدای استکان هایی که از میخانه می آید!
تو مثل رودی و هرگز به مبدأ برنمیگردی
پرستو کَی سراغ لانه ی ویرانه می آید؟!
هزاران بار اگر حتی بگویم «کاش او باشد»
هزاران کاشِ بیهوده به این کاشانه می آید!
شبیه شمع دارم از درون خویش میسوزم
از اندوه بلایی که سرِ پروانه می آید!
دراین شب های تنهایی به حال خویش میخندم!
مگر کاری به غیر از خنده از دیوانه می آید!؟؟
کاوه احمدزاده
ما را در سایت غزل بانو دنبال میکنید
برچسب: صدای, نویسنده: بازدید: 13