
از نعمت سیلی که از این خانه گذشتهآب از سر این خانه ی ویرانه گذشته در خلوت ابریشمی ام هرکسی آمداز پیله ی من تا شده پروانه گذشته با خمره برای منِ دلخون شده پُر کنکار دلم از جرعه و پیمانه گذشته آشفته شده موی تو آنقدر که کارشاز دست من و آینه و شانه گذشته سوگند به پیچیدگی خال سیاهتنادم شده هرکس که از آن دانه گذشته دیوانه مرا خواندی و من هیچ نگفتماز آنچه به روز منِ دیوانه گذشته هرچند حقیقی ست ولی رابطه ی ماآنقدر عجیب است از افسانه گذشته... کاوه احمدزاده برچسبها: از نعمت سیلی, کاوه احمدزاده, شعرناب, اف...
ادامه مطلب